تبلیغات
مسلسل ----آموزش نظامی - واقعیت «ارتش آزاد» در اعترافات تکان‌دهنده یک لیبایی بازگشته از سوریه/

جانم فدای رهبر

واقعیت «ارتش آزاد» در اعترافات تکان‌دهنده یک لیبایی بازگشته از سوریه/

نویسنده :جامانده
تاریخ:پنجشنبه 12 مرداد 1391-12:37 ب.ظ

واقعیت «ارتش آزاد» در اعترافات تکان‌دهنده یک لیبایی بازگشته از سوریه/
وقتی کسی کشته می شد بر حسب ملیت، او را می‌سوزاندند یا اعضای بدنش را می فروختند یا دفن می کردند
واقعیت «ارتش آزاد» در اعترافات تکان‌دهنده یک لیبایی بازگشته از سوریه/
وقتی کسی کشته می شد بر حسب ملیت، او را می‌سوزاندند یا اعضای بدنش را می فروختند یا دفن می کردند

هرچه بیشتر از فتنه سوریه می گذرد، و هرچه بشتر جبهه رسانه ای استکبار سعی در غبارآلود کردن فضا دارد، در همان حال حقیقت هم اندک اندک روشن تر خود را نشان می دهد. چنانکه می بینیم به مرور خبرهایی از چهره حقیقی شدیدا خشن و تروریستی گروه های تکفیری ای که در سوریه با نظام می جنگند به بیرون درز می کند.

به گزارش رجانیوز، اخیرا در مصاحبه ای که خبرگزاری «لیبی الآن» با یکی از رزمندگان لیبیایی بازگشته از سوریه داشته است، «حازم . م» (که مسئول بخش مواد انفجاری در گروه رزمی طرابلس بوده است) راجع به مشارکتش در نبردهای سوریه در کنار رزمندگان ارتش آزاد سوریه صحبت نموده است. او اگر چه هنوز از نظر تفکری، نوعی همدلی با مخالفین بشار اسد دارد و این دلبستگی در نوع عباراتش مشهود است، ولی در عین حال بخشی از حقایق آنچه در صحنه میدانی سوریه می گذرد را هم نشان می دهد.

حازم.م می گوید: «دو ماه پیش و از راه ترکیه برای جهاد در کنار برادران ارتش آزاد علیه نظام بشار اسد وارد سوریه شدم. به محض رسیدن به ترکیه یک افسر ترکیه ای پاسپورتم را گرفت و من همراه با بعضی افراد شریف، به صورت قاچاقی وارد سوریه شدم. در این مدت با تعداد زیادی از گروه هایی که مشغول نبرد با نظام بودند برخورد کردم. همه آنها به پیروزی ایمان داشتند. من در سوریه در بخش مواد منفجره و بخش آموزش رزمندگان و بخش آماده سازی بمبهای انفجاری –که آنها را برای کشتن نیروهای اسد کار می گذاشتیم- مشغول به فعالیت بودم.»
 
حازم می افزاید: «مقر اصلی ما شهر حمص بود. و بعد از آنکه نبردها در آنجا شدت گرفت، من و بعضی از گروه ها از حمص به شهر حما نقل مکان کردیم. در حما در گردان «عمار بن یاسر» مشغول به فعالیت شدم. در آنجا بود که در مواجهه با آنچه می دیدم غافلگیر شدم. 
 
این گردان از ملیت های مختلفی تشکیل می شد که در آن بسیاری از ملیت های عرب و آفریقایی حضور داشتند. در آن گردان توانستیم بزرگترین پیروزی ها ضد نیروهای اسد را رقم بزنیم ولی من این گردان را ترک کردم. آنچه باعث شد این گردان را ترک کنم تفکراتی بود که طبق آن، این انقلابیون عمل می کردند. وقتی یک نفر ما شهید می شد او را می سوزاندند یا آنکه اجزای بدنش را به فروش می رساندند. جالب بود که این کار بر مبنای ملیت آن شخص انجام می شد. مثلا وقتی شخص شهید شده از ملیتهای آفریقایی بود، جسدش را می سوزاندند. وقتی از دلیل این کار پرسیدم، ابو حمذة-که فرمانده نظامی شهر حما در ارتش آزاد بود- به من پاسخ داد که این کار از سر احتیاط است. برای آنکه نظام از این موضوع سوءاستفاده نکند که ملیت های مختلف در اینجا حضور دارند و نگوید که نظام در حال جنگ با رزمندگان غیر سوری است.»
 
حازم سخنش را ادامه داده و می گوید:«در ابتدای امر، حرف خاصی بر سر این کار نداشتم برای آنکه می دانستم که شهدا در بهشت دفن می شوند، ولی وقتی ابامحمد –که کویتی بود- شهید شد، دیدم که جنازه اش را نسوزاندند بلکه جسدش را در مکانی خاص و محترم گذاشتند تا بعدا آن را به خانواده اش برسانند و از خانواده اش پولی را درخواست کرده و بگویند که نیروهای نظام اسد جسد را در اختیار دارند و آن را نمی دهند و می گویند برای آنکه جسد فرزندتان را تحویل بدهیم باید فلان مبلغ پول بدهید. یا مثلا وقتی یکی از مجاهدین سوری شهید می شد او را بدون آنکه بسوزانند دفن می کردند. 
 
با دیدن این چیزها [دیگر نتوانستن تحمل کرده و در آنجا بمانم] فلذا سوریه را ترک کرده و به ترکیه برگشتم و در آنجا پاسپورتم را از بخش «روابط مجاهدین سوریه» در ترکیه تحویل گرفتم و همراه با برخی دیگر از برادران لیبیایی و عربم که آنها هم مثل من فکر می کردند، به کشورهای خودمان برگشتیم.»
 
حازم در خاتمه این گفتگو می افزاید: «از همه مجاهدین در لیبی و دیگر کشورهای عربی دعوت می کنم که به سوریه نروند، برای آنکه آنچه در آنجا می گذرد یک انقلاب مردمی نیست. ما وقتی که به سوریه رفتیم برای لبیک گفتن به ندای جهاد به آنجا رفتیم و گمان می کردیم ارتش نظام سوریه به زنان تجاوز می کند و کودمان را می کشد، ولی آنچه در آنجا دیدیم کاملا با اخباری که به ما می رسید فرق داشت. [در آنجا دیدیم که ارتشیان نظام سوریه هم مانند ما مسلمانند و این خبرها دروغ است ] و دین اسلام هم که کشتن مسلمانان را بر ما حرام کرده است [لذا دیگر نمی شود با آنها جنگید و آنها را کشت]. 
 
آنانکه این انقلاب مسلحانه علیه نظام را در دست دارند به نظر من صرفایک سری گروه های مسلح هستند. همین گروه ها چند بار از خود من خواستند که بیمارستانی غیر نظامی را منفجر کنم و من بعد از آنکه استخاره کردم این کار را رد نمودم. بعد هم معلوم شد که این بیمارستان واقعا یک بیمارستان غیر نظامی بوده که در آن کودکان و برخی بیماران سرطانی بستری بوده اند و اساسا کار تخصصی این بیمارستان فعالیت در زمینه درمان کودکان سرطانی بوده است. 
 
خدا را شکر می کنم که به من نعمت بازگشتن به لیبی را عطا کرد، همچنانکه از او می خواهم که سوریه را به امن و امان برگرداند و به این مجموعه های مسلح هم قدرت تشخیص و دین و عقل عطا کند.»



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo