تبلیغات
مسلسل ----آموزش نظامی - سخنرانی علامه مصباح شرح مناجات خمس عشرة امام سجاد علیه السلام

جانم فدای رهبر

سخنرانی علامه مصباح شرح مناجات خمس عشرة امام سجاد علیه السلام

نویسنده :جامانده
تاریخ:دوشنبه 2 مرداد 1391-12:37 ب.ظ

سخنرانی علامه مصباح شرح مناجات خمس عشرة امام سجاد علیه السلام

آن چه پیش رو دارید گزیده‏ای از سخنان حضرت آیة اللّه علامه مصباح یزدی(دامت بركاته) ، در دفتر مقام معظم رهبری در قم است كه در تاریخ 22/06/86 هم زمان با اول ماه مبارك رمضان 1428 با موضوع شرح مناجات خمس عشرة امام سجاد علیه السلام ایراد فرموده ‏اند.
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم‏
 
راز و نیاز و لذت مناجات‏
 
وَالصّلاةُ وَ السّلامُ عَلی سَیدِ الانبیاءِ وَ المّرسَلین، حَبیبِ اِلهِ العالَمین اَبی‌الْقاسِم مُحمّد، وَ عَلی آلِهِ الطّیّبینَ الطّاهرین المَعصومین.
 
خدای متعال را شاكریم كه توفیقی عنایت فرمود بار دیگر ماه رمضان را درك كنیم و از این خوان گسترده‏ی الهی بهره‏مند شویم. امیدواریم خدای متعال به ما هم توفیق توبه نصوح و استفاده از بركات این ماه شریف مرحمت بفرماید.

مناجات یعنی چه؟
 
شاید در عرف ما مناجات همین مراسمی باشد كه سحرهای ماه رمضان در بلندگوها یا در مأذنه‏ها، كسانی با صدای بلند، اشعار و دعاهایی می‏خوانند؛ ولی این كیفیت‏ها منظور نیست. كلمه‏ی مناجات كه با كلمه‏ی نجوا هم‏خانواده است، در اصل لغت به معنای در گوشی گفتن، راز گفتن و خصوصی صحبت كردن است. بعضی اصل مناجات را رازگویی قرار داده‏اند. بعضی روی خلوت بودنش تكیه كرده‏اند و گفته‏اند اصل معنا همان در خلوت‏بودن و خصوصی‏بودن صحبت است. اما وقتی در میان جمعی دو نفر می‏خواهند خصوصی صحبت كنند كه دیگری نشنود ناچار آرام صحبت می‏كنند؛ پس آرام صحبت كردن یا سرّی صحبت كردن اصل مناجات نیست. اصلش این است كه گفتگو خصوصی باشد كه از یك طرف لازمه‏اش در خلوت بودن است، و از یك طرف آهسته صحبت كردن.
 
مناجات خواندن یا مناجات كردن؟!
 
بنابراین مناجات با آهسته صحبت كردن بیشتر مناسبت دارد تا فریاد كشیدن و آواز خواندن. آنها خواندن مناجات است نه مناجات كردن. مثل اینكه دعاهایی كه می‏خوانیم دعا كردن نیست؛ بیشتر خواندن دعاست. یعنی دعایی است كه پیامبر9 و ائمه‏ی اطهار: و اولیاء خدا آن دعا را در یك موقعیت خاصی گفته‏اند و ما آن را می‏خوانیم و غالباً به صورت حكایت است و قصد انشاء در بسیاری از موارد نیست. بسیارند كسانی كه دعا می‏كنند یا اصلاً معنی‏اش را نمی‏دانند یا توجه به معنایش ندارند. یعنی دعا می‏خوانند؛ نمی‏شود گفت دعا می‏كنند. مناجات‏ها هم كه بلند خوانده می‏شود و گاهی به معنایش هم توجهی نیست، مناجات كردن نیست؛ این مناجات نامه خواندن است.
 
مناجات با...؟
 
مناجات می‏تواند بین دو انسان، بین انسان و خدا و می‏تواند بین خدا و انسان باشد. در قرآن شریف آیاتی داریم مربوط به در گوشی گفتن مردم با همدیگر. زمانی كسانی برای اینكه خودشان را نزدیك به پیامبر اكرم(ص) نشان بدهند، برای خودشان یك تعیّنی قائل بودند، می‏آمدند نزدیك به پیغمبر می‏نشستند تا خصوصی با پیغمبر اكرم صحبت كنند. كسانی هم بودند كه ایمان واقعی نداشتند یا منافق بودند می‏خواستند حرف‏هایی بزنند كه سایر مؤمنین اطلاع نداشته باشند. گاهی هم علیه مؤمنین توطئه‏هایی می‏كردند. آنها هم آرام صحبت می‏كردند تا دیگران نشنوند، مؤمنان هم از این درگوشی گفتن‏ها ناراحت می‏شدند. در آن موردی كه می‏خواستند با پیغمبر اكرم(ص) خصوصی صحبت كنند، آیه‏ای نازل شد: كسانی كه می‏خواهند با پیغمبر درگوشی صحبت كنند، باید صدقه‏ای بدهند. آن وقت اجازه داده می‏شود كه با پیغمبر صحبت كنند؛؛ «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً1»؛ اما هیچ كس به این آیه عمل نكرد...
 
فقط علی(ع)...
 
... جز امیرالمؤمنین(ع). در روایتی دارد كه ایشان یك دینار طلا داشتند، آن را تبدیل كردند به چند درهم نقره، و همه‏ی آن‏ها را برای صحبت‏های خصوصی با پیامبر اكرم‏(ص) به عنوان صدقه دادند اما بعد از آن هیچ كس دیگر صحبت خصوصی با پیغمبر را درخواست نكرد، بعد آیه نسخ این حكم نازل شد. حالا كه ابا دارید از این‏كه صدقه‏ای بپردازید دیگر نمی‏خواهد صدقه بدهید؛ تكلیف از شما برداشته شد2. بعد در روایات شیعه و سنی وارد شده كه یكی از ویژگی‏های امیرالمؤمنین‏(ع) این است كه تنها كسی است كه به این آیه‏ی شریفه عمل كردند، نه قبل از ایشان و نه بعد از ایشان كسی عمل نكرد و نخواهد كرد. در مورد آن درگوشی‏ها و صحبت‏های خصوصی هم كه افراد می‏كردند و موجب حزن مؤمنین می‏شد و گاهی می‏خواستند توطئه بكنند، آیه‏ای نازل شد كه؛ «فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ3»؛ اگر صحبت خصوصی‏؛ می‏كنید حتما در مورد كارهای خیر یا برای كار خیری باشد كه می‏خواهید دیگران متوجه نشوند. یعنی درگوشی گفتن فی حدّ نفسه در میان جمع منفی است، خلاف ادب است، مگر ضرورتی باشد.اصل این است كه در میان جمع كسی درگوشی صحبت نكند تا موجب توهّم نشود.
 
مناجات انسان با خدا
 
گاهی انسان یك حالی پیدا می‏كند كه می‏خواهد با خدا بلند صحبت كند، و گاهی نه، حالش جوری اقتضاء می‏كند كه آرام و خصوصی صحبت كند. مثلاً آدم وقتی می‏خواهد به گناهان خودش اعتراف كند، به طور قاعده دوست ندارد دیگران متوجه شوند. گفتگوهای دیگری هم هست كه ناشی از شدت محبت است، گفتگوهای محبّت‏آمیز هم طبعش این نیست كه بلند میان مردم داد كشیده بشود. این گفتگو، گفتگویی خصوصی است. «میان عاشق و معشوق رمزی است»؛ این جا هم جای مناجات است.
 
تفاوت نجوا با ندا
 
اما گاهی اقتضاء می‏كند كه آدم در یك گرفتاری و ناراحتی خدا را صدا بزند، كانّه از خدا دوریم! صدا می‏كنیم كه خدایا كجایی به داد من برس؛ اینجا ندا می‏كند، جامع هر دویش دعاست، چه به صورت بلند باشد و چه به صورت آهسته، خصوصی باشد یا عمومی، همه‏اش دعا هست. اما در موردی كه آدم خودش را در حالت دوری تصور می‏كند آنجا ندا هست. در مناجات شعبانیه می‏گوید: «الّلهم صل علی محمد و آل محمد، واسمع ندائی اذا نادیتك»؛ وقتی نداء می‏كنم، فریاد می‏زنم، به فریاد من توجه كن. روایتی هم هست كه حضرت موسی‏(ع) از خدای متعال سوال كرد «أَ بَعِیدٌ أَنْتَ مِنِّی فَأُنَادِیَكَ أَمْ قَرِیبٌ فَأُنَاجِیَكَ فَاَوْحَی اللهُ اِلَیْهِ اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَكَرَنی ... 4»؛ خدایا نزدیك هستی تا درگوشی با تو صحبت كنم، یا دور تا فریاد بزنم. خطاب شد كه من از همه به تو نزدیك‏ترم.
 
رمضان، سحر و مناجات‏
 
اصل مناجات در روایات مورد تأكید قرار گرفته است به خصوص در ماه رمضان. روایتی از امیرالمؤمنین‏7 نقل شده كه خطاب به روزه‏دار فرمودند:«ایها الصائم اِنّك فی شهرٍ صیامك مفروض...»؛ تا فرمودند «و اصواتك فیه مسموعة و مناجاتك فیه مرحومة5»؛ در این ماه صداهای تو شنیده می‏شود. گاهی افراد در حدّی هستند كه حرفشان قابل اعتنا نیست، فرض كنید در مجلسی بچه‏ای یا سفیهی، حرفی یا دادی بزند، خُب كسی توجه نمی‏كند، اینجا می‏گویند این، صوت مسموعی ندارد، گوش به حرفش نمی‏دهند. پناه می‏بریم به زمانی كه انسان در مقابل خدای متعال به یك حالی بیفتد كه خدا به او اعتنایی نكند، هر چه داد هم بزند، مورد توجه قرار نگیرد. ولی گاهی است كه خدای متعال در یك شرایط خاصی یك اذن عامی می‏دهد یا بخصوص مردم را دعوت می‏كند كه بیایید حرف بزنید، من می‏شنوم، توجه می‏كنم. این مضمون در دعاها زیاد وارد شده كه گاهی گناهان انسان موجب می‏شود صدایش شنیده نشود، خدا توجهی به حرفش نكند. آن وقت از خدا می‏خواهد كه این حجاب گناه را از میان بردارد. ماه رمضان، ماهی است كه صداها شنیده می‏شود، خدا به بندگانش توجه می‏كند، هر قدر هم شایستگی نداشته و آلوده باشند، در عین حال خدا از فضل و كرم خودش صدای آنها را مورد توجه قرار می‏دهد. «و مناجاتك فیه مرحومة»؛ مناجاتی كه انسان می‏كند در این ماه با رحمت الهی مواجه می‏شود.
 
در اوقات دیگر هم غیر از ماه رمضان وقت سحر خیلی سفارش به مناجات شده است. در نیمه‏ی شب، موقعی كه چشم‏ها خواب است و صداها خاموش، اگر به خدای متعال توجه پیدا كنیم و با او صحبت كنیم خدای متعال می‏فرماید: «لبیك»؛ كسی كه در نیمه‏ی شب با خدا مناجات كند، «أَثْبَتَ اللَّهُ النُّورَ فِی قَلْبِهِ6».؛ خدا نور را در دلش ثابت می‏دارد. دلش ظلمانی نمی‏شود.
 
نجوای با محبوب‏
 
بطور طبیعی هر كسی دوست دارد با اشخاص بزرگ مخصوصاً اشخاصی كه دوستشان دارد صحبت خصوصی داشته باشد یا اگر رابطه‏ی عاطفی بین دو نفر باشد، خیلی دلش می‏خواهد كه تنهایی و خصوصی با او صحبت كند، هر چند چیزی هم از او نخواهد. همین صحبت كردن با او موضوعیت دارد. بطور طبیعی مؤمن و كسی كه عظمت خدا را درك می‏كند، نعمت‏های خدا را می‏شناسد و می‏داند كه چقدر به او رأفت و رحمت دارد، باید دلش بخواهد با خدا صحبت كند. ولی متأسفانه بسیاری از اوقات اراده‏ای در آدم پیدا نمی‏شود و چندان علاقه‏ای ندارد كه جای خلوتی برود و با خدا صحبت كند. در ماه مبارك رمضان كه بهار دعا و مناجات است - بنده خودم را عرض می‏كنم - اگر یك دعای افتتاحی، دعای ابوحمزه‏ای می‏خوانیم برای خالی نبودن عریضه است تا ثوابی ببریم. اما اینكه آدم علاقه داشته باشد كه بنشیند با خدا درد دل كند و خصوصی صحبت كند، این حال همیشه پیدا نمی‏شود. اگر الان به شما بگویند كه هر كدام از آقایان، مایل هستند یك وقت خصوصی، پنج دقیقه، بروند تهران با مقام معظم رهبری خصوصی صحبت كنند، كیست كه داوطلب نشود؟ همه داوطلب می‏شوند، مسابقه می‏گذارند. چرا؟ او شخصیت عظیمی است، دوست داشتنی است. آدم كسی را كه دوست دارد دلش می‏خواهد با او صحبت كند، حالا ضمناً اگر یك درخواستی هم داشت عرض می‏كند؛ درخواستی هم نداشت، همین صحبت كردن برایش مطلوبیت دارد. چطور ما با خدا این گونه نیستیم؟ با اینكه خدا خودش دعوت می‏كند كه بیایید، با من خصوصی صحبت كنید، من فوری جوابتان را می‏دهم. وقتی نیمه شب بنده می‏گوید «یا رب»، خدا می‏گوید «لَبَّیْكَ عَبْدِی سَلْنِی أُعْطِكَ وَ تَوَكَّلْ عَلَیَّ أَكْفِكَ7»؛ از من درخواست كن تا به تو بدهم، بر من توكل كن تا كفایتت كنم. خوب، انسان یك چنین خدایی داشته باشد، او هم دعوت می‏كند، آن وقت ما ناز بكنیم و نرویم، خواب را ترجیح بدهیم. چرا؟ مسلّماً آفتی در ما است، ایمان این را اقتضاء نمی‏كند.
 
چرا از مناجات لذت نمی‏بریم؟
 
چه چیز موجب می‏شود كه انسان دوست نداشته باشد با خدا مناجات كند؟ خدا خیلی جاها خودش فرموده كه اگر كسانی، بعضی از ویژگی‏ها را داشته باشند، من شیرینی مناجاتم را از كام آنها بر می‏دارم، «لَا أُذِیقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِی8»؛ روایتی از پیغمبر اكرم(ص) است كه می‏فرمایند: «قال‏؛ الله سبحانه إذا علمت أن الغالب علی عبدی الاشتغال بی نقلت شهوته فی مسألتی و مناجاتی9»؛ خدا می‏فرماید كه اگر دیدم كه بنده‏ام اغلب‏؛ اوقاتش را صرف من می‏كند، به فكر من است، یعنی به فكر این است كه چه تكلیفی دارد تا انجام بدهد، یا از چه نهی شده است كه اجتناب كند - ممكن است لحظات و ساعاتی رفتارهای نامناسبی هم داشته باشد - تمایلات او را سوق می‏دهم به طرف گفتگو و مناجات با خودم. به جای اینكه تمایل به امور پست و حیوانی داشته باشد، اصلا علاقه‏اش به این جهت می‏شود كه با خدا صحبت كند. این لطفی است كه خدا به او می‏كند. اگر كسانی باشند كه بیشتر اوقات یا خدای ناكرده همه‏ی اوقاتشان، فكر لذائذ دنیا باشند؛ فكر این هستند كه چه غذایی لذیذتر است، چه جایی مناسب‏تر است، چه لباسی زیباتر، چه فیلمی لذتبخش‏تر است، مجالست با چه كسی شیرین‏تر است، چه پست و مقامی می‏توانند به دست بیاورند، خدا هم اجازه نمی‏دهد كه با او مناجات كنند.
 
دوستان من را با دنیا چه كار؟!
 
خدای متعال به حضرت داوود(ع) وحی فرمود: «ما لأولیائی و الهمّ بالدنی10»؛ دوستان من را با فكر دنیا چه كار؟ چرا كسانی كه ادّعای دوستی من می‏كنند، همّ و غمّشان به امور دنیا تعلّق می‏گیرد؟ نیازهایشان را من برطرف می‏كنم، چرا آنها غصّه‏اش را می‏خورند؟ «إن الهم یذهب حلاوة مناجاتی من قلوبهم»؛ همّ و غمّ دنیا حلاوت مناجات را از آنها سلب خواهد كرد. اگر گاهی هم موفق شوند با حال كسالت دعای ابوحمزه‏ای بخوانند، حلاوتی درك نمی‏كنند، دعایی می‏خوانند برای اینكه ثوابی ببرند. حداكثر به امید اینكه گناهشان آمرزیده شود. امّا اینكه لذّت ببرند و دنبال این بگردند تا فرصت مناجات پیدا كنند موفق نخواهند شد. روایت دیگری هست كه برای ما كوبنده‏تر هست! از احادیث قدسیه است كه ناقلش حضرت صادق‏(ع) است. فرمود: «أَوْحَی اللَّهُ إِلَی دَاوُدَ(ع) لَا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّكَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِینَ11»؛ خدای متعال به حضرت داوود وحی كرد یا داوود میان من و خودت عالِم دنیازده را واسطه قرار نده. كسی كه شیفته‏ی دنیاست، ولو عالِم باشد، مقامات علمی بالا هم داشته باشد، چنین عالمی راهزن دلهای دوستان من است. بندگانی كه می‏خواهند به طرف من بیایند، راهنما می‏خواهند. خیال می‏كنند چون این عالِم است می‏تواند راهنمایشان باشد، اما خبر ندارند كه این دزدی است كه با چراغ آمده. بعد می‏فرماید: عقوبتی كه برای اینها در نظر گرفتم، كمترینش این است كه حلاوت مناجاتم را از دل اینها بر می‏دارم. عالِمِ دنیازده، شیرینی مناجات خدا را درك نمی‏كند و طبعاً نمی‏تواند دیگران را به سوی خدا راهنمایی كند. سخن آخر این كه ما اگر خودمان لیاقتی نداریم، به گدایی درِ خانه‏ی اهلبیت و به بركت شفاعت آنها، مورد عنایت الهی قرار بگیریم تا حال مناجاتی، حال توبه‏ای، حال عبادتی پیدا كنیم. آلودگی‏هایمان شسته شود و از این ماه شریف، پاك و پربار بیرون برویم، انشاءالله.
 
 
 
تعلق به دنیا
 
چرا با این كه برای مؤمن این فرصت مغتنمی است كه با خدا گفتگوی خصوصی داشته باشد، بسیاری از ما در بیشتر اوقات چنین میلی نداریم؟ و چه چیز باعث می‏شود انسان بتواند این حال را برای خودش ایجاد كند و توفیقش را پیدا كند؟ اجمالاً از روایات استفاده كردیم كه آنچه باعث محرومیّت انسان از لذت مناجات و رازگویی با خدا می‏شود تعلّقات دنیاست ومتقابلاً كسانی كه می‏خواهند به این لذّت والای انسانی و به این شرف و افتخار نائل بشوند باید از تعلّقات دنیایشان كم كنند.
 
مناجات خدا با انسان
 
بندگانی هستند كه خدا با آن‏ها مناجات می‏كند، بندگانی گمنام كه در جمع‏هایی هستند و لیاقت‏هایی دارند، گاهی حواله‏هایی دارند كه از زبان یك نادانی یا از زبان كسی كه خودش عمل نمی‏كند، آن حواله‏ها به ایشان می‏رسد!؛ «ربّ حامل فقهٍ الی من هو افقه منه1».؛ می‏دانیم كه انبیاء عظام از كسانی هستند كه خدا با ایشان سخن می‏گوید. طبعاً وقتی به آن‏ها وحی می‏شود ممكن است بعضی از وحی‏ها جنبه‏ی مناجات داشته باشد. در مورد انبیاء این تعجبی ندارد كه خدا با آنان رازگویی كند و مطالبی خصوصی برای آنها بیان كند.
 
زبان عقل
 
اما در غیر انبیاء چطور؟ مطلب عامّی هست كه یك مقدار جنبه‏ی استعاری و تشبیهی دارد و آن این است كه خدای متعال به زبان عقل انسان با او سخن می‏گوید. قوه و نور عقل را خدا به ما داده است. وقتی عقل ما حقیقتی را درك می‏كند و خوب و بدی را تشخیص می‏دهد یا به زبان خودمان امر و نهیی می‏كند، در واقع این سخنی است كه خدا با زبان عقل به ما می‏گوید. این اختصاص به بندگان خاصّی ندارد؛ خدا از راه عقل با همه‏ی عقلا اینگونه سخن می‏گوید. آن چیزی كه در روایات وارد شده است كه خدا با بعضی از بندگانش مناجات می‏كند اینگونه سخن گفتن نیست، یك چیزی فراتر از این است. اختصاص به بعضی از عقلا دارد.
 
سخن گفتن با بندگان خاص
 
در ذیل آیه شریفه «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ2»؛ امیر مؤمنان(ع) خطبه‏ای را انشاء فرمودند. در آنجا مطالب جالبی هست؛ «وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ3»؛ می‏فرماید همواره خدا در برهه‏هایی از زمان و بعد از فتراتی، بندگانی داشته كه با اینها در فكرشان و در باطن عقلشان مناجات می‏كند؛ و «كَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ»؛ اگر این را معنای عامّی بگیریم كه خدا با هر عاقلی سخن می‏گوید تعبیر مناسبی نیست؛ یعنی هر زمانی خدا گروهی از بندگان خاصی دارد كه اینطور هستند، پس این سخن گفتن «فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ»؛ غیر از این است كه هر كسی با عقل خودش چیزهایی را درك می‏كند. همه‏ی ما در پرتو نیروی عقل خدادادی می‏توانیم مقدّماتی در ذهنمان تنظیم كنیم و نتایجی بگیریم، امّا همیشه این تنظیم مقدّمات و این نتیجه گرفتن برای همه یكسان حاصل نمی‏شود. گاهی بعضی‏ها از مقدماتی نتیجه‏ای می‏گیرند، عقلشان چیزی می‏فهمد كه دیگران نمی‏فهمند. وقتی برای آنها مقدماتش را ارائه بكنند، آنها هم تصدیق می‏كنند و می‏گویند بله، صحیح است. این تنظیم مقدمات گاهی اسباب خاصی دارد و به مناسبتی تداعی معانی می‏شود ولی گاهی هم هست كه ناگهان جرقه‏ای به ذهن آدم می‏زند. اصلاً فكرش هم نبود یا سابقه‏ای هم نداشت كه اینطور استدلال كند، امّا ناگهان مطلب را خیلی روشن درك می‏كند. این نمونه‏ی ساده‏ای است كه برای ما قابل فهم است. كسانی موفق می‏شوند از این جرقّه‏های معنوی، علمی و عقلانی استفاده كنند كه سعیشان بر این است كه همیشه یاد خدا باشند. اهل ذكرند و دائماً به خدا توجه دارند كه خدا این امتیازات را به ایشان می‏دهد، «لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»؛ اینطور مطالب را هم خدا به ایشان می‏فهماند، اما جوری نیست كه در شرایط عادی، دیگران هم اینطور بفهمند. این یك طور سخن گفتن خداست. ولی روایات بعدی را كه می‏خوانم متوجه می‏شوید این سخن گفتن و مناجاتِ خدا با بندگان از قبیل چیزهایی كه ما فكر می‏كنیم از استدلالات عقلی به دست می‏آوریم نیست. این مطلب را داشته باشید...
 
صعق لجلالك
 
یكی از فقره‏های مناجات شعبانیه این است: «إلهی و اجعلنی ممن نادیته فأجابك و لاحظته فصعق لجلالك فناجیته سراً و عمل لك جهر4»؛ از خدا درخواست می‏كند كه خدایا من را از كسانی قرار بده كه این سیر برایشان حاصل شده: اول تو آنها را مورد ندای خودت قرار دادی. قبلاً هم عرض كردیم معمولاً ندا در جایی گفته می‏شود كه آدم احساس بُعد می‏كند. ما وقتی از خدا دور هستیم و او می‏خواهد با ما سخن بگوید اوّل ندا می‏كند، آهای بنده‏ها! یا ایّها الناس، یا ایّهاالذین آمنوا. خب كسانی كه این ندا را می‏شنوند یك وقت زود گوش می‏دهند و می‏گویند لبیك، خدایا هر چه امر كنی ما اطاعت می‏كنیم. بعد از اینكه به دستور خدا عمل كردند، لیاقت پیدا می‏كنند یك پله بالاتر بیایند. اول همه‏ی مؤمنین را خدا ندا می‏دهد، دستوراتی می‏دهد كه عمل كنیم، بعضی‏ها خیلی توجه نمی‏كنند، بعضی‏ها مواظب‏اند ببینند خدا چه دستوری می‏دهد فوراً عمل كنند. بنابراین غیر از آن توجه عامی كه به همه می‏كرد و به همه‏ی مؤمنین ندا می‏داد، به این شخص خاصی كه دستورات خدا را عمل كرد عنایت خاصی می‏كند. لذا می‏فرماید بعد از اینكه ندا دادی و دعوت كردی و آنها اجابت كردند یك عنایت خاصی به آنها كردی. این عنایت را اگر دریافت كند، از عظمت این عنایت و از ابّهت گوینده و نظركننده مدهوش می‏شود. می‏دانیم كه خدا همیشه ناظر ماست و ما در محضر خدا هستیم، امّا اینكه كسی از پشت یك یا چند پرده یا از راه دور به انسان نگاه كند با اینكه مستقیم به چشم او نگاه بیندازد، خیلی تفاوت دارد. اگر معرفت داشته باشد و ببیند كه خدا با عنایت خاصی دارد به او نگاه می‏كند، آنقدر از این حالت لذّت می‏برد كه از هوش می‏رود؛ «فصعق لجلالك». در این مناجات می‏گوید خدایا من را هم از آن كسانی قرار بده كه بعد از اجابت دعوتت مورد عنایت تو قرار گرفتند و در مقابل تو از هوش رفتند. بعد كسانی كه به این حال افتادند، از خود بیخود شدند، كانّه دیگر خودی نمی‏بینند. در آن حالی كه دیگر همه چیز را فراموش می‏كنند و در مقابل جلال و عظمت الهی مدهوش می‏شوند، خدا خصوصی با ایشان صحبت می‏كند،؛ «فناجیته سراً». خدا با او محرمانه و بدون اینكه كسی بفهمد رازگویی می‏كند. اما این دیگر برای همه نیست، یك حالت مدهوشی می‏خواهد كه وقتی در مقابل جلال و عظمت الهی كه جلوه می‏كند روبرو می‏شود از خود بیخود می‏شود تا سخن خدا را بشنود. ولی این رازگویی سرّی را جایی افشا نمی‏كند، فقط در عمل ظاهر می‏شود كه رفتارش با دیگران فرق می‏كند. رازدار است.
 
مناجات خدا با حبیبش
 
حدیث معراج یك روایت طولانی است كه وقتی كه پیغمبر اكرم(ص) به معراج رفتند خدای متعال در آن عالم سخنانی با پیغمبر گفت. این یكی از آن مصداق‏های مناجات خدا با یكی از بندگان است. توجه به این قسمت از حدیث معراج از این رو مهم است كه فكر نكنیم كه فقط لذّت‏های دنیا، همین خوردنی‏ها و آشامیدنی‏ها و... است كه چه بسا حیوانات از این لذت‏ها بهره‏ی بیشتری دارند، بفهمیم بالاتر از این لذت‏ها لذت‏هایی است كه مخصوص انسان‏هاست. «یا أحمد إن فی الجنة قصرا من لؤلؤة فوق لؤلؤة و درة فوق درة لیس فیها قصم و لا وصل5».خدا به پیغمبرش می‏گوید: عزیز من! من توی بهشت قصری دارم، طبقاتی دارد كه هر طبقه‏اش یك گوهر یكپارچه است، شكستگی یا بندی در این گوهر دیده نمی‏شود. این قصر مخصوص خواص است. برای همه‏ی مؤمنین نیست. حالا این قصر نسبت به آنها چه تناسب و خصوصیتی دارد؟ شاید لازمه یكپارچگی ایمانشان كه در آن هیچ شائبه‏ای از شرك و شكّ و ریا و ... نیست این است كه آن قصری كه آنجا به ایشان داده می‏شود یكپارچه باشد. «فیها الخواص أنظر إلیهم كل یوم سبعین مرة و أكلمهم كلما نظرت إلیهم»؛ یكی از نیازهای فطری انسان این است كه خدای متعال به او نگاه كند. اگر بچه‏ای توی خانه، پدر و مادر به او نگاه نكنند، بدترین عذاب برای بچه است. بالاترین نیاز بچه این است كه مورد توجه پدر و مادرش قرار بگیرد، بعد هم مورد توجه دیگران. همه‏ی كارهایی كه بچه انجام می‏دهد و شیرین‏كاری‏هایی كه می‏كند برای جلب توجه است. انسان در مقابل خدا چنین نیازی دارد، منتها ما توی این عالم هستیم و نیاز را درست درك نمی‏كنیم. آنقدر نیاز شكم و دامن داریم كه توجّه به این نیازها نداریم. در عالم آخرت، این نیاز ظهور می‏كند، آنجا می‏فهمیم چقدر احتیاج داریم به اینكه خدا به ما توجه كند. كسانی كه محروم هستند از اینكه خدا بهشان توجه كند، این بالاترین عذاب است. از عذاب‏های سخت جهنّم به مراتب بدتر است. لذا قرآن برای بعضی از اشخاص كه می‏خواهد بگوید خیلی عذابشان سخت است، می‏فرماید: «وَ لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ6»؛ اینها كسانی هستند كه خدا نگاه هم بهشان نمی‏كند و سخن با ایشان نمی‏گوید. حالا ما درست نمی‏فهمیم كه خدا به آدم نگاه نمی‏كند یا با آدم حرف نمی‏زند یعنی چه؟ آن وقتی كه این نیاز در آدم ظهور پیدا می‏كند می‏فهمد چه عذابی است. اشخاص مراتب مختلفی دارند. در بعضی روایات هست كه در بهشت سی هزار سال فاصله می‏شود تا بعضی تجلّی الهی را ببینند و سخن خدا را بشنوند. در طول این سی هزار سال انتظار می‏كشند تا كی سخن خدا را بشنوند و جلوه‏ی الهی را ببینند! اما این خواص، كسانی هستند كه خدا روزی هفتاد مرتبه به آنها نظر می‏كند. هر بار هم كه به آنها توجه می‏كند با آنها سخن می‏گوید؛ خدا می‏فرماید این خواصی كه در این قصر هستند با دیگران كمی فرق دارند «إذا تلذذ أهل الجنة بالطعام و الشراب تلذذوا اولئك بكلامی و ذكری و حدیثی»؛ وقتی دیگران التذاذشان از خوردن و آشامیدن و سایر لذت‏های بهشتی است، اینها لذتشان از شنیدن سخن ماست. آنقدر از شنیدن سخن خدا لذت می‏برند كه همه‏ی لذت‏های دیگر را فراموش می‏كنند. این آدم‏ها ویژگی‏هایی دارند؛ كسانی هستند كه وقتی دعا می‏كنند، دعایشان حجابی ندارد و زود به عرش می‏رسد.
 
مثل مادر
 
جالب اینجاست:؛ «یحب الرب أن یسمع كلامهم كما تحب الوالدة ولدها»؛ خدا دوست دارد سخن و دعای اینها را بشنود مثل مادری كه بچه‏اش را دوست می‏دارد. یعنی آن خواص نهایت لذّتشان شنیدن سخن خداست. تناسب دارد با «فاذكرونی اذكركم7». اگر من را دوست داشته باشید، من هم شما را دوست دارم. اگر شما دوست داشته باشید كلام من را بشنوید، من هم دوست دارم سخن شما را بشنوم. این رابطه بین خدا و بنده‏اش طرفینی است.
 
محض رضای خدا
 
در همین حدیث معراج سفارش می‏فرماید كسی كه می‏خواهد از بندگان خاص من باشد، باید به خاطر رضای من كار كند. اینكه در ادبیات ما نرخ شاه عباسی دارد؛ «محض رضای خدا». در اینجا هم یك پاداش‏ها و ویژگی‏هایی به او می‏دهد. در این حدیث معراج این را ذكر كرده و می‏فرماید؛ «فمن عمل برضای الزمه ثلاث خصال»؛ اینها نتایجی است كه در همین دنیا خدا به آدم می‏دهد.
 
شناخت حقیقت شكر
 
«اُعرّفه شكراً لا یخالطه الجهل»؛ ما همه می‏دانیم شكر نعمت یك وظیفه‏ی انسانی و فطری است. خدا به هر كداممان میلیاردها نعمت داده كه باید شكرش را به جا بیاوریم، هر چند «ان تعدوا نعمة الله لا تحصوه8»؛ هیچ كس نمی‏تواند نعمت‏های خدا را شماره كند. اما از ذكر شكر زبانی هم خودداری می‏كنیم! در صورتی‏كه اگر هر قدر شكر كنیم همین شكر باعث افزایش نعمت می‏شود. اما این كار را نمی‏كنیم، تنبلی می‏كنیم، توجه نداریم كه خدا چه نعمت‏هایی به ما داده است، آن كسانی كه در صدد بر بیایند كه برای رضای خدا كار كنند، خدا توفیقشان می‏دهد كه شكر نعمت‏هایش را به جا آورند. می‏فهمند كه چقدر باید شكر خدا بكنند، خود همین فهمیدن خیلی مقام است، ما توجه نداریم. خود این فهم یك كمال است. واقعاً شكر حقیقی را می‏شناسند، شكری كه توأم با جهل نباشد.
 
اهل ذكر
 
دوم، توفیقشان می‏دهد كه همیشه یاد خدا باشند. ما هم خیلی دلمان می‏خواهد یاد خدا باشیم، امّا موفق نمی‏شویم تازه آن وقتی هم كه می‏گوییم، دلمان نیست، زبانمان ذكر می‏گوید. اما آن كسانی كه در صدد آن باشند كه كارهایشان را برای رضای خدا انجام بدهند خدا این توفیق را به ایشان می‏دهد كه دائماً یاد خدا باشند؛ «و ذكراً لا یخالطه النسیان».
 
محبت و عشق برتر
 
سومی كه از همه مهم‏تر است این است كه خدا به چنین آدم‏هایی محبتی نسبت به خودش می‏دهد كه محبت هیچ كس را بر محبت خدا ترجیح نمی‏دهند. جایی در دلشان برای محبت دیگران نمی‏ماند. اصالت در قلب آنها با محبت خداست. هر محبت دیگری هم اگر هست شعاع محبت خداست. این چه حالی است كه آدم در واقع اصالتاً هیچ چیز را جز خدا دوست نداشته باشد، تصوّرش هم برای ما مشكل است، چه برسد به حقیقتش. ولی خدا به بندگانی كه در صدد جلب رضای او هستند این توفیق را می‏دهد. وقتی اینطور شد كه شكر دارد، ذكر و یاد خدا و چنین محبتی هم به خدا دارد خدا نیز او را دوست دارد. «محبةً لا یؤثر علی محبتی محبة المخلوقین فاذا احبّنی احببته»؛ دیگر من می‏شوم عاشق او!

آثار محبت
 
به دنبال این دوستی هم آثاری است؛ «افتح عین قلبه الی جلالی»؛ چشم دلش را به روی جلال و عظمت خودم باز می‏كنم؛ آن وقت است كه وقتی جلال الهی برایش تجلی می‏كند مدهوش می‏شود. «فلا اخفی علیه خاصة خلقی»؛ یكی دیگر از آثار این است كه خواص بندگانم و اولیاء خدا را آدم بشناسد و آخرش آن كه به بحث ما مربوط می‏شود این است: «وأُناجیه فی ظلم اللیل و نور النهار»؛ با یك چنین بنده‏ای من مناجات می‏كنم، در شب‏های تار و در روز روشن. این هم گهگاه و لحظه‏ای نیست، هر روز و هر شب خدا با او مناجات می‏كند. كار به آنجا می‏رسد كه؛ «حتی ینقطع حدیثه مع المخلوقین و مجالسته معهم»؛ دیگر رغبتی ندارد كه با انسان‏ها حرف بزند یا با كسی مجالست كند مگر خدا دوست بدارد و دستور خدا باشد. فقط می‏خواهد انسش با خدا باشد. سخن خدا را بشنود. این مناجات غیر از آن مناجاتی است كه هر عاقلی از راه عقل خودش درك می‏كند. این برای آن كسانی است كه در دلشان جز محبت خدا محبتی نباشد. 
 ________________________________________




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Brenna
پنجشنبه 16 آذر 1396 09:00 ب.ظ
Hello friends, nice post and good arguments
commented at this place, I am genuinely enjoying
by these.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo