تبلیغات
مسلسل ----آموزش نظامی - وقتی که می‎شود «تنگه هرمز» و «کانال سوئز» را یکجا بست

جانم فدای رهبر

وقتی که می‎شود «تنگه هرمز» و «کانال سوئز» را یکجا بست

نویسنده :جامانده
تاریخ:دوشنبه 2 مرداد 1391-12:24 ب.ظ

رمز تاکید رهبر انقلاب بر اهمیت انقلاب مصر در چیست؟
وقتی که می‎شود «تنگه هرمز» و «کانال سوئز» را یکجا بست

1
رمز تاکید رهبر انقلاب بر اهمیت انقلاب مصر در چیست؟
وقتی که می‎شود «تنگه هرمز» و «کانال سوئز» را یکجا بست

دکتر مجتبی زارعی ـ عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت‎مدرس: یا نجیب! الی الکانال! این سخن سید مجتبی نواب صفوی بود که قریب به شصت سال به نجیب پاشا نهیب می‎زند که کانال سوئز را دریاب و آنرا برای آقایی و سیادت امت اسلامی و عرب ملی کن! سید مجتبی که پس از "حسن  الهضیبی" مرشد  عام اخوان المسلمین و "سید قطب" به منبر رفته بود،  کاری کرد که جوانان مصری پس از فریاد حی علی الکانال او غوغایی بپا کردند و دسته دسته فریاد زدند: القرآن دستورنا، الرسول زعیمنا، الموت فی سبیل الله اسمی امانینا و نواب صفوی ضیفنا.

به گزارش رجانیوز، سید ما پیش تر  نیز  در بیت المقدس شرقی (اردن) سخن گفته بود، در کنفرانسی که برای فلسطین بپا شده بود ،عربیت بر فضای جلسه سنگینی می کرد، وقتی نوبت به سید رسید، با فریادی رسا گفت  که اگر افتخار به عربیت باشد  من فرزند بهترین مردم عربم، اما  اگر پیغمبر(ص)  را از عرب بگیرند ، عرب هیچ ندارد! حمله به سرزمین فلسطین چه سرزمین عرب وچه غیر عرب حمله به سرزمین اسلام است... ، جمعیت اما به غرش در آمد و فریاد کردند زنده باد مهمان گرامی اسلام ، زنده باد قهرمان ملی ایران!

پس از نطق حماسی سید، «یوسف حنا»؛ خبرنگار مسیحی، مسلمان شد  و ملک حسین جرئت نکرد سوار ماشینش که ساخت انگلیس بود بشود و سید قطب که از سران اخوان المسلمین بود با اشاره به قلب خود گفت : انت هنا؛ که تو قلب منی! آری ! شصت سال پیش  اصولگرایان ایران ومصر که ظاهراً باید مستحیل در تعصبات فرقه ای بوده و پرچم دار نزاع شیعه و سنی باشند چنین شور و ولوله ای در مصر ایجاد می کنند، حتی پس از سخنرانی سید جمعیتی هفتاد نفره پشت سر او به راه می افتد و سید اسرار می کند که باید با عبور از سیم های خاردار در یکی از مساجد منطقه اشغالی به جماعت نماز اقامه کنند  وچنین می کنند و برمی آشوبد که ننگ است برای ورود به خاک فلسطین از کسی اجازه بگیرد .

پس از همین سخنرانی بود که «یاسر عرفات»جوان دانشجوی آن روزهای قاهره به سید ایرانی نزدیک می‌شود و سید او را خطاب می‌کند که کی هستی و چه می‌خوانی و یاسر جواب می‌دهد از حیفاء است و راه وساختمان می خواند، سید مجتبی با تعجب می گوید؛ اسراییلی‌ها راه وساختمان تو را اشغال کرده‌اند و تو راه وساختمان می‌خوانی؟! برو حیفا و راه فرو بسته آنجا را بگشا! آن روزها با اینکه سید مجتبی؛« صفوی»! بود ، پاسخ جوانان مصری و برادران اخوانی اما خطاب به سید این بود که حی الله، حی الاسلام، حی الله ایران ، حی الله نواب صفوی، نه ایران هراسی بود نه شیعه ترسی و نه خبری از هلال موهوم شیعی! و نه تعصبات مبارزاتی!

 البته خیلی زود عالیجنابان سرهنگ راه وخط شان را از برادران اخوان در مصر و تمامی منطقه جدا کردند و همانی شدکه دیدیم. خیلی زود کار به دست استخبارات آل سعود وسازمان امنیت مصر  واردن، ام آی سیکس بعثی ها و دیگر  عوامل معاند اسلام وقدس شریف افتاد. اکنون نیز ما به تبعیت از آن سید 29 ساله  شصت سال پیش و به دلالت ز عیمی این سید حّی مان باید به مرسی بگوییم، یا مرسی! حی علی بیت المقدس! این صدای سید مجتبی و سید قطب دردل تاریخ است که آل سعود وآل قطر و آل بحرین و پادشاه اردن و دیکتاتور یمن  برای شنیده نشدن آن به جنگ تقریب بین المذاهب رفته اند.

 

عصر ایران و زمانه مصر فرارسید

نیک می‌گوییم اکنون عصر ایران و زمانه مصر است، اخوانی‌ها و حزب‌اللهی‌های ما ومصر که عصاره و زبده اصولگرایان تسنن و تشیع‌اند، چشم اندازشان کجاست و راهنمای عملشان چیست؟ آیا فقاهت عقلانی تسنن وتشیع و اندیشه تقریب المذاهب، راهنمای عمل ما خواهد شد یا سرویس های جاسوسی دشمنان اسلام و ایران و وابستگان به سلطنت ودر باریان سر رشته دارامور خواهند شد؟! آیا سازمان نو پای ریاست جمهوری مرسی سعه وجودی آراء  وافکار سید جمال، سید مجتبی، عبده و.... را  بمنصه ظهور خواهد رسانید و آیا سازمان ریاست جمهوری ما که این روزها سست وکرخت شده قادر خواهد شد ما بین اسلام درباری و اسلام ناب محمدی(ص) احیا شده‌ی امام خمینی (ره)، سیاست تقریبی مذاهب و دیپلماسی وحدت اسلامی را در سپهر عمومی منطقه و جغرافیای اندیشه ای اسلام و ایران معماری کند؟

نگارنده گمان نمی کند دیپلماسی رایج برای معماری و باز تولید روابط مکتبی ایران و مصر طرفی بربندد. من حتی در عالم خیال هم تصور نمی کنم دیپلمات ما به معنای رایج کلمه سعه  وجودی روابط مصر بزرگ و ایران با شکوه را درک کند. در این صورت کلیاتی که وزارت خارجه ما درباره مصر باید بداند چیست؟ کار مصر و ایران نه به دست آقای دیپلمات است و نه در ید تجّار، بلکه بدست قم و الازهر است، سیاسیات واقتصادیات متعارف هم باید با پیشرویی قم و الازهر متحقق گردد. به نظر می رسد در تمامیت جغرافیای اسلام ، بیش از دیگر دول وملل، ملت وکشور مصر وایران اند که به هم شباهت بیشتری دارند. مدتی بود که در این فکر بودم که از  چه روی امام خامنه ای مکرر از مصر و مجد و شکوه آن می گوید ودل می سوزاند و دغدغه دارد، به عربی خطبه می خواند ، به فصاحت عرب، شعر می‌سراید ودر سستی سازمان ریاست جمهوری ایران ،خود تنها به میدان می آید ویک تنه با اندیشوران مصربزرگ به گفتگو می‌نشیند، برای پاسخ به این همه دغدغه‌ها باید که ماهیت و سرشت ایران و مصر را بکاویم وبعد ببینیم که آیا نباید شبانه روز کار کنیم تا چرخ سیاست انگلیسی- آمریکایی فَرّقَ تَسدَّ (تفرقه بینداز و آقایی کن!) به گل نشیند.

 

مصر ؛ هو سنی المذهب و شیعی المزاج

 واما مصر! کشوری بزرگ که مثل ایران بزرگ و پرجمعیت است449/001/1 مساحت دارد. سرزمین باستانی واهرام است. مملکت معماری و هنر؛ همانند ایران که اهرام دیو سرو ابوالهول آن به شهرت او افزوده است، فرض کنید تخت جمشید را که یاد آور معماری و فرعونیت  است، مثل فرعون‌های مصر، سرزمینی که مثل ایران ما هزاران سال قدمت دارد، اما عظمت و مجدش در تقارن با اسلام دو صد چندان می شود؛ از حیث ساختار سرزمینی نیز همانند ماست ودر قریب به 30 استان گسترده شده است، گو اینکه مصر یا همان "مودرایای پارسی" باستانی ما، اساساً از حیث لغوی نیز به تمدن و کلانشهر تعبیر می گردد.

سرزمین موسای نبی ویوزارسیوی که سلحشور آن را به خانه های ما آورد. مثل ما که برای روز مبادای خود با غرب تنگه هرمز داریم که برو بچه های سپاه و بسیج مثل استخری خانگی و یا استخر مدرسه محل می شناسندش،آنها نیز کانال سوئز دارند که اروپا،آسیا وآفریقا را بهم وصل می کند، کانال و تنگه ای که اگر برادران سپاهی، ارتشی و اخوانی ما یک روز با فرماندهی مشترکی مثل صلاح الدین ایوبی یا عزیزجعفری و قاسم سلیمانی آن را پانزده دقیقه مسدود کنند شیشه عمر غرب و شرق می شکند.

مصر اما با اینکه محور فقهی واندیشه ای اهل سنت است اما سرزمین دوستی با تشیع و اهل بیت رسول خدا(ص) است، می گویند سابقه این دوستی پر معنانه به دوران حکومت فاطمیان مصر که از روز فتح نخست مصر بدست شاگردان و محبان امیر المومنین علی(ع) ، یعنی ابوذر غفاری، مقداد بن اسود کندی و ابو ایوب انصاری رضوان الله علیهم بازگشت دارد؛ ضمن اینکه این سرزمین  پر از نمادهای شیعی  از جمله راس الحسین، مرقد منسوب به حضرت زینب و مرقد سیده نفیسه دختر امام حسن مجتبی (ع) و نیز قبر منسوب به مالک اشتر نخعی نیز می باشد، قریب به اتفاق ملت مسلم مصر شافعی مذهب اند که همواره بر دوستی با اهل بیت پیامبر زبانزدند و راهشان از جماعت اندک ناصبی جداست، چه بسیارند برادران وخواهران سنیمصری که میلاد ابا عبدالله الحسین را پاس می دارند ونیز زوج های جوانشان که تقرب وتوسل به ثارالله را برای آغاز زندگی مشترک شریف می شمارند، وقتی به مجاورت مسجد راس الحسین می‌رسی، دیوار نوشته ای خود نمایی می کند که مقام راس الحسین، کعبه مصر است .

چه بسیارند عالمان سنی که درباره امام علی(ع) و امام جعفر صادق (ع) دست به تحقیق وتألیف زده اند که از بین آنها  عبدالفتاح،عبدالمقصود و عبدالحلیم الجندی برای ایرانی ها شهرت دارند. علاوه بر این کدام ایرانی است که نوای عبدالباسط عبدالصمد را بشنود و به او درود نفرستد و از کدام خانه ایرانی است که صوت حزین وقویم او آشوب نکند، 20 ساله بود که وقتی به اتفاق پدر به حرم زینب (س) در قاهره وارد می شود به اذن پدر قرار بوده 5 دقیقه تلاوت کند اما جذبه اهل بیت رسول کاری با او کرد که یک ساعت ونیم قرائت کرد! وقتی حکومت سرهنگان بخصوص سرهنگ سادات و سرهنگ حسنی مبارک با کمک استخبارات آل سعود و انگلیسی‌ها، وهابیت را اختراع کردند تلاش نمودند تا مصریان را از حب به اهل بیت و نمادهای شیعی دور کنند، تا آنجا که چندی قبل برخی ناصبی ها تخریب  راس الحسین را تشویق کردند اما مفتی مصر در مسجد جامع الازهر به نطقی تاریخی دست می زند وخطاب به آن لعین می گوید: من از اینجا از مسجد جامع الازهر خطاب به این شخص می گویم، خفه شو! ای پس فطرت! ای بی شرم خبیث! خداوند دستان وپاهای تورا قطع کند و مارا ازدست امثال تو نجات دهد و ادامه می دهد که تمامی اماکن منتسب به اهل بیت پیامبر مورد تبرک مصری هاست و خداوند در کمین کسانی است که به فکر جسارت به اماکن منتسب به اهل بیت در مصر هستند!چه بسا نخبگان مصری از جمله دکتر مصطفی الفقهی و مشهورین مصری مثل حسنین هیکل که می گویند؛ نحن سنی المذهب و شیعی المزاج و یاسنی المذهب و شیعی الهواء.

البته تعبیر نغز دیگری نیز از حسنین هیکل در این باره وجود دارد که می گوید شما(شیعه) اسم حسن و حسین را برای اعلام دوستی به اهل بیت و فرزندان رسول خدا(ص) برای خود بر می گزینید اما ما هر دو را یکجا بر می گزینیم و می گوییم حسانین! شیخ تاج الدین الهلالی از دانش آموختگان الازهر که خود سالها مفتی کل استرالیا نیز بوده است می گوید اگر دستگاهی اختراع می شد تا محبت آدم ها را به اهل بیت نشان می داد معلوم می شد که پوست واستخوان ما مصری ها  با آنها ممزوج است و ادامه می دهد که آری! ما نمازمان سنی و دلمان شیعی است، حالا شاید به پندها و اندرزهای آیت الله بهجت می رسیم که« اختلاف شیعه وسنی مساله ای استعماری است و ما نمی خواهیم گذشته تاریخی را زنده کنیم ما ناشر و گوینده فضایل اهل بیت هستیم واین امری ماندگار است »آن عارف واصل در ادامه  می گوید ما را اما  با وهابیت کاری نیست! چه اینکه وهابیت جریانی سیاسی است و ربطی به شیعه و سنی ندارد.

محکمات و متشابهات مصری – ایرانی/ آینده در ید قم و الازهر است

 وجود قم والازهر از دیگر شباهت های مصریان وایرانیان به شمار می آید؛ مراکزی که آینده ما ومصر هم درید با کفایت این دواست؛ البته قم هیچگاه تحت تاثیر حکام جور وپهلوسیم نبود اما الازهر در برخی مقاطع وبخصوص باروی کار آمدی حکومت سرهنگ ها و ارتباط استخبارات آل سعود و الامن العام مصر،بعضاًً  افتاء  مبادرت نمود و این به رغم خواست  و میل باطنی فقهای صدریه الازهر بوده و صرفا تحت فشار حکومت صورت پذیرفته است. گو اینکه احمد الطیب شیخ الازهر معتقد است: مبارک برای راضی کردن رژیم صهیونیستی و ایجاد درگیری بین ملت های اسلامی و شیعه وسنی، علمای مصر را به دادن فتوا و تکفیر شیعیان ترغیب می کرد، در حالی که بنا به سخن وی «شیعیان جزو جدایی ناپذیر امت اسلام هستند وما پشت سر آنان نماز می خوانیم».

 گذشت از عربیّت – ایرانیت و گذار از ناصریسم – پهلویسم

 وجود اندیشه های انحرافی و التقاطی نظیر باستانگرایی و نیز ناسیونالیسم ملی، عربی و همچنین ,وجود لیبرالهای ناسیونالیست در ایران و مصر نیز از دیگر متشابهات این دو امت اسلامی است، پروژه های پان ایرانیستی وباستان ستایی در پهلویسم از یک سو و ظهور و بروز اندیشه قومی، سرزمینی در ناسیونالیسم مصر باستانی و نیز پان عربیسم سکولار ـ لیبرال در مصر از این قسم به شمار می آیند. جریان فقاهتی ـ ولایتی در ایران وجریان اسلام گرایی در مصر اما به شکست هژمونی های مذکور و به قابلیت و اعتبار گفتمانی این دو رهنمون شد. زایش تفکر، وجود عقلانیت و نیز مواجهه خردمندانه با تجدد از دیگر متشابهات مصری ـ ایرانی است که تقریباًً با اندک تفاوت هایی به منصه ظهور رسیده است، برخورداری از نقش و جایگاه تاسیسی در احیای فکر دینی و اصلاح از ویژگی روشنفکران ایران و مصر است که طلایه دار حرکت ها و نهضت های اسلامی در صد سال اخیر شده اند. پیشتازی جوانان انقلابی در پیروزی نهضت، نوع تاکتیک های حکومت پس از سقوط شاه ایران و دیکتاتور مصر از سوی بازماندگان رژیم وحضور مستمر مردم در میدان های انقلاب برای جلوگیری از کودتاها و یا مصادره انقلاب  و همچنین شیوه اطلاع رسانی انقلابیون برای حضور در صحنه و نیز نوع مواجهه با سفارتخانه های آمریکا و رژیم صهیونیستی وسقوط رژیم سرهنگ در بهمن ماه ایرانی و .....از دیگر تشابهات خیزش و قیام  ایرانیان و مصریان است که توجه انقلاب پژوهان را به خویش جلب کرده است. اما تشابهات مصری ـ ایرانی بنظر می رسد حاصل محکمات فکر دینی، گفتگوی تاریخی رهبران  مذهبی دو ملت و نخبگان دو کشور بوده ودر چند سطح تکوین یافته است. سطوحی فراتر از دیپلماسی های رایج که پس از این نیز باید به نقاط ثقل معماری ها و مهندسی  روابط دو ملت مبدل گردد، در غیر این صورت از سفیران سیاسی و رایزنان فرهنگی وتجّار کالاهای اقتصادی کاری ساخته نیست:

- سید جمال و مصر :

بنا به قول علامَه مرتضی مطهری رضوان الله علیه سید جمال الدین اسدآبادی از سلسله جنبان نهضت های اسلامی در صد سال اخیر است امَا بنا به قول امام خامنه ای، سید بهترین جایی که توانسته بود برای مبارزه پیدا کند همانا مصر بود.سید برنامه محوری عمل خود را بازگشت به خویشتن اسلامی قرار داد. عصری که سید دست به اقدام زد هنوز حتی برادران اخوانی ما دست به کار نشده بودند. سید روی طیفی از مصریان آنقدر اثر گذار شد که نتیجه آن ظهور شاگردانی همچون محمد عبده گردید، فردی که سید را استاد اعظم خود خطاب می کرد، سید ایرانی به آنها می آموخت که راه نجات بازگشت به اسلام است ، چه اینکه معلوم بود از پان عربیسم سعد زغلول و مصطفی کمال، امت اسلامی رهایی نیابند، سید به آنها می آموخت که از دشمنی با تفکر و فلسفه و اشراق نمی توان بردشمن چیره گشت و بر نقار و دشمنی شیعه وسنی فایق آمد. راهی که بعدها شهید حسن البناء برآن تاکید داشت و گفت "من راه شیخ را تداوم می بخشم ، و شیخ محمد خوب می گفت که: در پناه فرمانروایی جاهلان ، دانشمندان دروغینی پیدا شدند، چیزهایی گفتند که روح اسلام از آنها بی خبر بود، عقل را از همه زمینه ها بیرون راندند وهر کس را که از آن سخن می گفت به کفر و گمراهی منسوب دانستند"، این تفکر بود که موتور مبارزه اخوانی ها را روشن کرد گوا اینکه حسن البناء خود را وامدار سید جمال  وشاگرد  او محمد عبده می دانست.و این تبادل فرهنگی در ایران نیز وجود داشت و به رغم گسترده نبودن مقبولیت سید قطب در راهنمای عمل مبارزه بارژیم شاه ، امَا آثار او به فارسی ترجمه می شد و در اردوگاه مبارزان جا پیدا کرده بود. شاید اکنون بتوان گفت دوگانه سید جمال الدین درگذشت از استعمار خارجی و استبداد داخلی در حال تحقق است، کاری که سید در اواخر عمر آرزو می کردکه طرح انقلابی آن را ای کاش بجای گفتگو با نخبگان سلطنت وکاشتن در شوره زار سلطنت های فاسد در مزرعه توده ملت غرس کند ، به هر روی اولین نقش سید در سپهر عموی مصر، نقشی نیست که احدی بتواند به انکار آن مبادرت نماید. اگر چه بعد از سید جمال، و شیخ محمد عبده، حسن البناء، و سید قطب؛ مدعیان اصلاح  و احیاء فکر دینی چه بسا در میدان وهابیت و اختراعات فرقه‌ای سرویس های جاسوسی بازی کردند.

 

تقریب بین المذاهب؛ سرمایه ای اجتماعی – تاریخی -

- از دیگر محکمات و متشابهات  فکر مصری_ ایرانی سرمایه  اجتماعی تقریب بین المذاهب است. هندسه ای که فقهای خردمند تشیع و تسنن با  محوریت ایران ومصر به معماری روابط اجتماعی این دو ملت بزرگ مبادرت کردند و گروه های افراطی را به حاشیه راندند. حضرات آیات عظام بروجردی، محمد حسین کاشف الغطاء ، عبدالحسین شریف الدین، شیخ مصطفی مراغی بزرگ، شیخ عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت و آیت الله نقی الدین قمی سلسله جنبان سیاستی شدند که هنوز می توان به آن دل خوش داشت.بنا به قول علامه طباطبایی در کشاکش توطئه های فرقه ای دشمنان به خصوص پلیدی های بریتانیا در پروژه  (فَرَّقَ تَسَدَّ). باید از شیخ بزرگوار الازهر آن فقیه اصولی، ادیب لغوی ومفسر که حقیقت و اتقان کامل تشیع و رسمیت شیعه اثنی عشری را با کمال صراحت اعلام نمود سپاسگزار بود و از عمل بی آلایش او تقدیر کرد. گو اینکه با تلاش های آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله علیه و فرستاده ویژه او شیخ محمد تقی قمی آن شیخ محترم تسنن افتاء کرد که "جایز است شرعاًً عمل کردن به دستورات مذهب جعفریه که به مذهب امامیه اثنا عشریه معروف است مانند سایر مذاهب اهل سنت؛ سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند واز عصبیت وطرفداری های  بی جا وبدون حق و حمایت از مذهب معینی خودار ی کنند ..".

متعاقب آن؛ فقه مذاهب اسلامی به ماده سوم الازهر وارد شد وشیخ حسن باغوری نیز سفر تقریبی خود به ایران را آغاز کرد. پرواضح است که اگر سید مجتبی نواب با آن صلابت نجیب پاشا را به سوی کانال سوئز فرا می خواند و جوانان انقلابی مصر وسید قطب اورا می ستودند صرفا مصبوق به تاکتیک های سیاسی وملاحظات ژئو پلتیکی نبوده بلکه به حقیقت اسلام ناب محمدی (ص) مسبوق بود، کاری که روزگاری صلاح الدین ایوبی بدون ملاحظات فرقه ای درون مکتبی؛به جنگ با صلیبیان رفت وبا کمک تشیع وتسنن، بیت المقدس را از اجنبی باز پس گرفت با راهنمای عمل اکابر شیعه وسنی در تقریب بین المذاهب بود که تعصبات به حاشیه رفت ومنطق وتفکر نضج گرفت، علمایی چون محی الدین قلیبی تونسی؛ محمد جواد مغنیه؛ شیخ حسن البنا؛ صدرالدین قمی؛ شیخ محمد سرور صبان؛ شیخ اسماعیل نجفی؛ شیخ محمد صالح حائری مازندرانی ومحمد تقی خوانساری اتاق فکر برپا کردند ورساله هایی در باب حدیث ثقلین؛ الحج علی المذاهب ومنابع مشترک در اصول فقه را تدوین ومنتشر کردند وحتی کرسی جدیدی درالازهر با عنوان فقه مقارن درباب اجتهاد از سوی شیخ محمد مصطفی مراغی دایر گشت گو اینکه پس از قریب به هفتاد سال از گذشت اقدام مکتبی اکابر شعیه و سنی در ایران و مصر، کمال هلباوی از متفکرین مصری بر جایگاه و شرافت حدیث ثقلین پیامبر(ص) و اهل بیت او علیهم السلام در میان مصریان تاٌکید دارد، ولو اینکه سلفی های تندروبا کمک عربستان و سرویس های امنیتی این دو کشور تلاش دارند تا "غیر" جدیدی را درقالب شیعه هراسی اختراع کرده وبه تخریب سرمایه اجتماعی تاریخی تقریب بین المذاهب مبادرت نمایند.

 

 سید مجتبای ایرانی، روح مبارزه در سپهر مصر

تبادل آراء و سلوک انقلابی بین سید مجتبی نواب صفوی و برادران اخوانی از دیگر فرازهای تاریخ مصر جدید(مصر بعد از ملک فاروق) واصولگرایان شیعی است، به راستی چه ظرفیتی در این جوان 29ساله ایرانی در قریب به شصت سال قبل بود که محبت او را در دل بزرگان و جوانان مصر، اعم از فقهای جامع ازهر و مبارزان اخوانی گذارده بود.

وقتی پهلوی ها او را تیر باران می کنند، اخوانی ها او را شهید اخوان می نامند و با این تعبیر از وی ستایش می‌کنند، و وقتی سید درباره حسن البناء سخن می گوید وی را شهید رادمرد و بنیانگذار جمعیت مسلمانان مبارزی  لقب می دهدکه جویای حقیقی راه اسلام بود، این چه سرّی بود در نواب که وقتی دولت های مرتجع عرب و سازمانهای استخباراتی حکام دست نشانده منطقه در برخی پیمان ها و گفتگوهای سازش، رژیم اشغالگر قدس را به رسمیت می شناسند، شهید دکتر فتحی شقاقی برمی آشوبد و می گوید باید در جستجوی سید مجتبی بود تا، به حکام عرب پاسخی در خور دهد.

می‌توان گفت سید مجتبی روح مبارزه را در سپهر گفتمانی مصر بعد از دوره ملک فاروق دمید، روحی که شاید موجب شد فتحی شقاقی به نوشتن کتاب و مقالاتی  بنام ابا عبدالله علیه السلام وادار گردد و از شقاقی یک متشیع بسازد. این همه از شجاعت علوی و حسینی سید مجتبی بود،  از هوش وعقلانیتی که در او سراغ بود، پس از سخنرانی در بیت المقدس شرقی شور بپا کرد و با دعوت سید قطب و شجاعان اخوان برای حضور در قاهره و الازهر مواجه شد.اما او با تنگدستی های  مالی مواجه بود و نمی توانست بار سفر بر بندد، وقتی اکابر شیعه عراق بر موضوع وقوف یافتند تاجری متدین را مامور کردند تا هزینه ها و حمایت های سفر انقلابی سید را به مصر فراهم کند.

سید مجتبی وقتی در جایگاه ویژه مراسم سالگرد انقلاب نشست، جوانان با حرارت مصر در احترام به سید شعار سر دادند که زنده باد مصر، زنده باد عرب،اماسید که اهل تعارف سیاسی و ژست های چریکی نبود! دالّ برتر او  و واژگان نهایی اش اسلام بود، پشت تریبون قرار گرفت و گفت: حی الله مصر، حی الله مصر لکن تحت اللواء الاسلام! و آنها فریاد کردند حی الله ، حی الاسلام، حی الله نواب! دراین باره نواب بعدها گفت می خواستم در آن لحظات پروازکنم، غوغایی بپاشد دیری نگذشت مأموران حکومت سررسیدند اما اخوانی های جوان آنها را از اتومبیل ها پیاده کردند و ماشین را به آتش کشیدند، نواب را برای بازجویی به وزارت کشور حکومت سرهنگ ها می برند، سید در بازجویی شجاعانه از اقدامات و نطق خود دفاع کرد و گفت مصر وطن دوم اوست! یک سال بعد؛ انحلال سازمان اخوان و دستگیری برادران مبارز مصری به دست سرهنگ ناصر  نواب را به خروش در آورد، تلگرافی شدید اللحن خطاب به ناصر می نگارد و به او تشر می زند که رفتار تو غضبی شدید در قلوب مومنین ایجاد کرده است، سریعاً در رفتارخود تجدید نظر کن! و کاری نکن! که موجب پشیمانی دردناک برای تو گردد.

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo